سوختگی دست مامانی
چند وقت پیش بعد از سر خاک مامان بزرگ با مامان بابایی رفتم خونشون.(پنج شنبه هجده مهر)البته خونه خودمون.(اون موقع هنوز اسباب کشی نکرده بودیم)بابایی چون سر کار بود نیومد.قرار شد چند روز که تعطیلات عید قربان بود بابایی هم بیاد.منم رفتم که با خاله برم کلاس قالی بافی.همون شب موقع آشپزی یه عالمه روغن داغ ریخت رو دستمو دستم بدجوری سوخت.
رو جای سوختگیش روغن زیتون زدم.ولی فایده نداشت.آخر شب عمورضا برام یه عالمه پماد سوختگی زد رو جای سوختگی.

صبح که بیدار شدم دیدم بدجوری تاول زده.منم میخواستم برم کلاس.با اون همه پماد یه افتضاحی شد.

ظهرش رفتم درمانگاه.تاولشو خالی کرد .

بعدم پانسمانش کرد.

باید یه اعترافی بکنم.همیشه دوس داشتم دستمو اینطوری پانسمان کنم!!

یه چند وقتی به همین شکل بود.متاسفانه همزمان شد با جمع کردن وسایل خونه.کار کردن برام سخت بود.
نصف پوستشو با قیچی بریدم.آخه گفتن عفونت میکنه باید پوستشو بکنی!!
بقیشو گذاشتم خودش بلند شه تا درد نگیره!
نزدیک دو ماه ازش گذسته ولی هنوز جاش مونده.امیدوارم به مرور زمان خوب شه.




سوختگی دست مامانی
